اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
480
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
بغوارى را كشت و ابن عايشه را سه روز در بغداد بدار زد و سپس او را فرود آورد ، و اين ( حادثه ) در سال 210 بانجام رسيد . [ مامون ] از بغداد رهسپار فم الصلح شد كه خانه حسن بن سهل بود و بوران دختر حسن بن سهل را تزويج كرد و همانجا با وى عروسى نمود و چنان عروسيى بود كه مانندش ديده نشده ، و حسن بن سهل در ايام اقامت مامون از او و همه همراهانش يعنى خانواده اش و منشيان و اصحابش و همه خدم و حشمى كه در سپاه وى بودند ، پذيرايى كرد و مزرعه ها و قريه ها و كنيزان و غلامان و اسبان و چارپايان بر آنان نثار كرد بدين ترتيب كه نامهاى اين گونه چيزها در رقعه هاى كوچك نوشته و در گلوله هاى مشك نهاده مىشد و بر سر مردم نثار ميگرديد و هر گاه يك نفر گلوله اى را بر مىگرفت ، به رقعه اى كه در ميان آن بود مىنگريست و سپس آن را از وكلا تحويل ميگرفت ، سپس درهمها و دينارها و نافه هاى مشك و پاره هاى عنبر بر مردم نثار شد و مامون چهل روز اقامت داشت و سپس بازگشت . در همين سال 210 بود كه عبد الله بن طاهر كيسوم را فتح كرد و بر نصر بن شبث ظفر يافت و او را نزد مامون فرستاد ، چه ابن منصور بن زياد كه عامل بريد عبد الله بن طاهر بود ، گزارش داد و خبرش را به مامون نوشت كه : عبد الله بن طاهر هر شب از اردوگاه خود بيرون مىرود و نصر بن شبث هم نزد وى مىآيد و با هم ملاقات مىكنند و سخن مىگويند . پس مامون عمرو بن مسعده را خواست و او را فرمود تا بيماريى اظهار كند كه بدان جهت بايد در خانه اش بماند و آنگاه چنان كه احدى آگاه نگردد بر پانزده ستور از ستوران بريد بيرون رود تا نزد عبد الله بن طاهر برسد و بوى بگويد : اى پسر زن بدكاره ، امير المؤمنين تصميم گرفته است كه غلامى سياه را مامور كند و سپس او را بجاى تو بفرستد و تو را ستوربان وى قرار دهد . و به عمرو دستور داد كه بر وى سلام نكند و از وى پاسخى نشنود ، پس عمرو بيرون رفت و چون با عبد الله ملاقات نمود ، بر